یادداشت

سلام بر سرور آزادگان

زهرا خندابی _توانا: ظهر عاشورا ست. ظهر عاشورا ها فرصتی است تا انسان ها با خود واقعیشان روبرو شوند و من نیز در این فرصت نگاهی به چند روز گذشته می اندازم، نگاهی به خود ظاهری ام، نگاهی به خویشتن خویش، نگاهی به لباس مشکی که بر تن دارم و آن را نشانه ای می دانم که من و من ها در روز و روزهای عاشورا حسین(ع) و حسین های زمان را تنها گذاشته ایم و آنها در مصاف با یزیدیان عصر خود مظلومانه به شهادت رسیده اند.

شاید بهتر بود، سبز می پوشیدم به نشانه اینکه نهضت حسینی خزان مظلومان را بهار کرده و یا شاید هم زرد، به نشانه به خزان نشستن.

و یا شاید بهتر بود سر تا پا سفید می پوشیدم تا با صدای بلند بگویم، این کفن است که پوشیده ام تا عهدی باشد بین من و حسین(ع) که در راه ادامه نهضت حق طلبانه و ظلم ستیزانه اش برای شهادت همیشه آماده ام.
شاید در این ظهر عاشورا باید خاک بر سرریخت که شایسته ی انسان خفت زده است و گفت؛ ما نیز نسبت به راه حسین(ع)خوار و ذلیل هستیم و از این ذلت باید بر سر خود خاک بریزیم.
آری، می توان هر کاری کرد و هر لباسی پوشید.مهم این است که در پس آن کار، چه اندیشه‌ای نهفته باشد؟ و اینکه انسان با چه طرز فکری به رسالت خود نگاه کرده است؟
پس از یافتن آن رسالت، لازم است بداند که در ابتدای راهی دراز قرار دارد که چگونه آن اندیشه را به عمل در آورد و به آن تحقق ببخشد.
وای اگر از همه این نهضت ها و حماسه های بزرگ برای ما دست بریده ای،لب خشکیده ای، سر بریده ای، و فرق شکافته ای، و…..باقی مانده باشد.
نکند، خدای ناکرده، معرفت حرکت انسان های بزرگ تاریخ در گذر زمان به فراموشی سپرده شده باشد و از آنها فقط مراسمی به جا مانده باشد. آن وقت است که باید گریست و گریست بر سر زد و شیون کرد.
امروز عاشورا است. به یاد می آورم سال ها ست با حسین(ع) بیعت بسته و بیعت شکنی می کنم. یادم مهر نمازم افتادم که از تربت پاک کربلاست و من به نشانه بیعت با او، مبنی بر ادامه نهضت حق طلبانه او، همواره بر آن پیشانی می گذارم و پیمان با حسین(ع) می بندم، با او بیعت می کنم. اما دریغ و صد دریغ از ذره عمل که تا قبل از وقت نماز بعدی،این پیمان بارها شکسته و زیر پا گذاشته می شود. با خود می اندیشم، اگر حسین هم اکنون در بین ما حاضر شود از عملکردهای ما در زنده نگه داشتن نهضت عظیمش چه می بیند؟
اخیراً عضو کانون قراردادنویسان ایران شده ام. ظهر عاشورا است و من می خواهم اولین، مهم ترین و سخت ترین قراردادم را با حسین(ع) بنویسم. آموخته ام مدت قرارداد در هر قراردادی با یک تاریخ آغاز و با یک تاریخ دیگر تمام می‌شود و مدت قرارداد باید غیرمشروط باشد.منوط کردن آغاز و حتی پایان قراردادبه امری دیگر قرارداد را دچار ابهام اساسی می کند.
آموخته ام؛ ماده تضمین برای جبران خسارت است و در تمامی قرارداد ها ضروری است. باید نوع تضمین را بدانم، تضمین انجام تعهد، تضمین حسن اجرای کار، تضمین پیش پرداخت،خسارات چه می شود؟ ضرر و زیان خسارت مستقیم و غیرمستقیم،خسارت واقعی چه؟ مگر نه اینکه این قرارداد قرارداد زمینی نیست و نمی شود در آن تصریح به خاتمه و آغاز کرد، نیاز به هیچ تضمین، گارانتی و تصریح به خاتمه نیست. قراردادی است که کاغذ و قلم نمی خواهد با عشق بر راه حسین(ع) بر دل باید هک شود.
ظهر عاشوراست و من بر قلبم با عشق تو این جمله را هک می کنم؛
حسین شاهد حق شد و با خون خود به آن شهادت داد در این را شهید شد وبه جاودانگی دست یافت و این پیام را برای ما به جا گذاشت اگر” دین ندارید حداقل آزاده باشید”
کار آموز وکالت ،عضو افتخاری کانون قرارداد نویسان ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا